امروز جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۵
مطالب علمی

حکایت های اخلاقی

ابوالعلاى معرّىِ معروف در جلسه‏اى كه با سيد مرتضى علم‏الهدى براى اولين‏بار ملاقات كرد و شخصيت و عظمت او را ديد، بعد كه از او سؤال كردند چه ديدى و كجا بودى و چگونه آدمى ديدى؟ شعر معروفى دارد، مى‏گويد:

         لَوْ جِئْتَهُ لَرَايْتَ النّاسَ فى رَجُلٍ             وَ الدَّهْرَ فى ساعَةٍ وَ الْارْضَ فى دارٍ

اگر بيايى آنجا ببينى، تمام مردم را در يك فرد و تمام دهر و روزگار و ساعات را در يك لحظه و تمام زمين را در يك خانه منحصر مى‏بينى. [۱]

[۱] مجموعه آثار شهید مطهری، ج۲۴، ص ۱۰۶

موضوعى است كه در السنه و افواه اشتهار دارد و مرحوم ميرزا محمّد تنكابنى از آخوند ملّا صفر على لاهيجى شنيده كه حكايت مي كرده از استادش مرحوم مبرور آقا سيّد محمّد اين آقا سيّد على صاحب مناهل كه او مي فرمود:

مرحوم علّامه حلی در شب جمعه به زيارت حضرت سيّد الشّهداء (عليه السّلام) مى‏رفت و تنها بود و بر دراز گوشى سوار بود تازيانه بر دست مباركش بود و در اثناء راه شخصى عرب پياده به همراه علّامه افتاد و با هم به مكالمه مشغول شدند. چون با هم قدرى سخن گفتند بر علّامه معلوم شد كه اين شخص مرد فاضلى است پس در مسايل علميّه با هم صحبت داشتند و علّامه فهميد كه آن شخص بسيار صاحب علم و فضيلت و متبّحر است.

ادامه مطلب

در كتاب «مجالس المومنین»، قاضى نور اللَّه شوشتری مذكور و در السنه و افواه مشهور است كه يكى از علماى اهل سنّت كه در بعضى از فنون علمى استاد علّامه بود، كتابى در رد مذهب شيعه اماميه نوشته بود و در مجلس، آن را براى مردمان مي خواند و ايشان را اضلال و گمراه مي كرد و از بيم اينكه مبادا كسى از علماى شيعه رد آن نمايد، آن کتاب را به كسى نمي داد كه استنساخ نمايد. مرحوم علّامه هميشه در فكر بود كه آن را بدست آورد تا در رد آن بنويسد لا جرم علّامه، استاد شاگردى را وسيله التماس خود كرده عاريه كتاب مذكور نمود. چون آن شخص نخواست كه يك باره دست رد بر سينه التماس او نهد گفت: كه سوگند ياد كرده‏ام كه اين كتاب را زياده از يك شب پيش كسى نگذارم. مرحوم علّامه همان قدر را غنيمت دانسته كتاب را بگرفت و به خانه برد كه در آن شب بقدر امكان از آن كتاب نقل نمايد و چون به كتابت آن اشتغال نمود نصفى از شب بگذشت، خواب‏ بر جناب علّامه غلبه كرد.

ادامه مطلب