امروز جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۷
مطالب علمی

در كتاب «مجالس المومنین»، قاضى نور اللَّه شوشتری مذكور و در السنه و افواه مشهور است كه يكى از علماى اهل سنّت كه در بعضى از فنون علمى استاد علّامه بود، كتابى در رد مذهب شيعه اماميه نوشته بود و در مجلس، آن را براى مردمان مي خواند و ايشان را اضلال و گمراه مي كرد و از بيم اينكه مبادا كسى از علماى شيعه رد آن نمايد، آن کتاب را به كسى نمي داد كه استنساخ نمايد. مرحوم علّامه هميشه در فكر بود كه آن را بدست آورد تا در رد آن بنويسد لا جرم علّامه، استاد شاگردى را وسيله التماس خود كرده عاريه كتاب مذكور نمود. چون آن شخص نخواست كه يك باره دست رد بر سينه التماس او نهد گفت: كه سوگند ياد كرده‏ام كه اين كتاب را زياده از يك شب پيش كسى نگذارم. مرحوم علّامه همان قدر را غنيمت دانسته كتاب را بگرفت و به خانه برد كه در آن شب بقدر امكان از آن كتاب نقل نمايد و چون به كتابت آن اشتغال نمود نصفى از شب بگذشت، خواب‏ بر جناب علّامه غلبه كرد.

ناگاه حضرت صاحب الامر (عليه السّلام) ظاهر شده به علّامه فرمود: كتاب را به من واگذار و تو خواب كن. پس علّامه بخواب شده چون بيدار شد، آن نسخه به كرامت حضرت صاحب الامر (ع) تمام شده بود و مؤلّف يعنى مرحوم علّامه تنكابنى از والد ماجدم و بعضى ديگر به همين نحو شنيدم كه مؤلّف آن كتاب يكى از معاندين علّامه بود، و علّامه به يكى از تلامذه خود فرمود كه در نزد آن عالم سنّى تلمّذ كرده تا اطمينان از او حاصل كرده و يك شب كتاب را به او عاريه داد و علّامه در استنساخ و يا رد آن شروع نمود تا وقت سحر شد كه بى‏اختيار او را خواب ربوده و قلم از دست او افتاد. چون صبح شد بيدار شد و افسوس بسيار خورد كه چرا خوابيد و كتابت را انجام نداد و چون به كتاب نگاه كرد ديد كه مجموع كتاب، نوشته شده و در آخر آن نوشته است” كتبه م ح م د ابن الحسن العسكرى (عليه السّلام) صاحب الزّمان.”[۱]

[۱] الفین، علامه حلی، ترجمه وجدانی، ص۲۷ و ۲۸، ط: هجرت