امروز سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۰۳:۰۸
مطالب علمی

اهل بيت (ع) علاوه بر نقش فاعلی، سبب غايی خلقت اين عالم نيز می باشند. توضيح اينکه خدای متعال چون کمال مطلق بالذات است هيچ نيازی به هيچ چيزی ندارد. اما او در عين حال، فاعل و ايجاد کننده نيز هست. اکنون سوال می شود هدف او از خلقت اين موجودات چيست؟ (سوال ما در اينجا از ايجاد است نه از فاعليت زيرا گفته شد او غنی بالذات است). در اين باره مباحثی گفته شده که صحيح ترين آنها اين است که خدای متعال هيچ غرضی زائد بر ذات خود ندارد. او هم فاعل بالذات و هم غايت بالذات است. فاعلی از فعل خود غرض و غايت دارد که بخواهد با فعل خود نقض خود را جبران کند اما خدای متعال غنی بالذات است و هيچ گونه نقص و نيازی ندارد. او از خلق موجودات هيچ سودی نمی برد. پس چرا خلق می کند؟

:: دانلود فایل صوتی ::

پاسخ آن در اين سوال نهفته است که وقتی موجودی در اوج کمالات باشد، ساير موجودات چه انتظاری از او دارند؟ مثلا فرض کنيم مرحوم شيخ انصاری دارای علمی است که ديگر نيازی به هيچ کس ندارد. او چه علمش را تعليم دهد و چه ندهد برای او سودی ندارد. حال ديگران چه انتظاری از او دارد؟ اگر او عجز و بخلی نداشته باشد و کارهايش را نيز از روی حکمت انجام می دهد نه هوا و هوس چه می کند؟ آيا چون نيازی ندارد سکوت می کند يا نه لازمه کمالات او افاضه آن به ديگران است؟ پس غايت او مربوط به خود او نيست بلکه مربوط به شاگردان است. او چون علمش کامل است افاضه می کند نه اينکه چون بخواهد چيزی بدست آورد، می گويد.

نکته ديگر اينکه اکنون که مرحوم شيخ می خواهد افاضه کند، به شاگردان خود می نگريد و می بيند برخی دارای استعداد کاملی هستند و برخی ناقص اند. وی متناسب با کسانی که استعداد کاملی دارند بيان می کند. آنان هستند که مقصود اصلی او از اين تعليم هستند و ديگران در مرحله بعد قرار دارند (در احوالات شهيد مطهری آمده است که استاد ايشان مرحوم علامه می فرمودند هر وقت شهيد مطهری در درس حاضر بودند من مطمئن بودم که چيزی از مباحث هدر نمی رود. ايشان برای شهيد مطهری به جهت همين امر خيلی احترام قائل بود. نقل شده که مرحوم علامه چند بار از قم به تهران رفتند تا با شاگرد خود در مساله قوه و فعل بحث کند. شهيد مطهری چون با ايشان در مساله قوه و فعل اختلاف نظر داشت، اين قسمت از اصول فلسفه را شرح نکرده و تنها يادداشت های ايشان در آنجا آمده است).

حال خدای متعال نيز خود نيازی به خلق موجودات ندارد، اما اين همه قابل و استعداد وجود دارد. اولين مقصود او در خلق، موجودی خواهد بود که قابليت بيشتری دارد. او صفات الهی را بيشتر تجلی می دهد به همين خاطر ائمه اطهار (ع) فرمودند «نحن اسماء الله الحسنی»[۱]. به عنوان مثال اگر دانشگاهی در جايی تاسيس شود هدف از آن، تربيت افرادی فيزيک دان و شيمی دان است. مقصود اصلی از تاسيس اين مرکز همين افراد شاخص است و ديگران مقصود ثانيه هستند و الا اگر همه ضعيف می بودند ديگر چنين مرکزی تاسيس نمی شد. به همين خاطر می گوييم در نظام خلقت هر موجودی که دريافت بيشتری از کمال داشته باشد غايت اولی است و ساير موجودات در مرحله دوم مقصود اند.

اگر در خلقت عالم، قابليت و استعداد باشد اما خدای متعال آنها را پاسخ ندهد، خود نقص است. او فياض علی الدوام است. امام راحل در روز کارگر می فرمود: خدای متعال اولين کارگر و بهترين آنها است زيرا هميشه کار می کند و خستگی ندارد. حال با وجود اين همه قابليت در موجودات، اولين مقصود در فعل او موجودی است که استعداد و قابليت بيشتری دارد. آن موجود است که تجلی بخش تر در صفات الهی است.

الان در عالم طبيعت نباتات و حيوانات دارای رتبه وجودی کمتری از انسان هستند و برای او خلق شده اند. انسان ها نيز به خاطر انسان کامل هستند. هر مرحله پايين تر به خاطر مرحله بالاتر است که مورد توجه قرار گرفته است. اولين توجهی که از سوی فاعل کامل شده، به فعل کامل تر شده است. اين مساله معنای عليت غايی بودن اهل بيت(ع) در نظام خلقت است.

دوام فيض، لازمه کمال الهی

خدای متعال در افاضه خويش نقص و نيازی ندارد، لازمه کمال او آن است که افاضه نيز داشته باشد. او محتاج نيست اما لازمه جواد بودن او افاضه به موجودات است. به عنوان نمونه وقتی امام حسين (ع) با سپاه حر بن يزيد رياحی برخورد نمود، با اينکه در بيابان قرار داشتند و خود نيازمند آب بودند و سپاه حر نيز آمده بودند تا جلوی آن حضرت را بگيرند و دشمن ايشان به شمار می آمدند اما آن حضرت فرمود: به آنها و حتی اسب هايشان آب دهيد. نقل شده خود حضرت ديدند يکی از اينها نمی توانست آب بخورد به او فرمود: «أنخ الراويه» شتر را بخوابان. بعد حضرت باز ديدند که وی نمی تواند درست آب بخورد لذا خود ايشان دهان مشک را گرفتند تا وی آب بخورد. ما اگر باشيم چنين نمی کنيم زيرا ما ناقص ايم اما آن حضرت چون مظهر جمال و کمال الهی است اينگونه برخورد می کند. يا در جريان جنگ صفين وقتی سپاه معاويه به چاه های آب می رسد، معاويه دستور داد آب را بر روی لشگر علی (ع) ببنديد تا استفاده نکنند. حضرت علی(ع) دستور دادند آب را پس بگيرند و آنان آب را پس گرفتند. بعد به حضرت گفتند ما نيز مقابله به مثل کنيم اما حضرت فرمود: نه، ما چنين نمی کنيم. مرتبه وجودی آن حضرت در جايگاهی است که اگر اين فعل را نداشته باشد ديگر اميرالمومنين(ع) نيست.

مه فشاند نور و سگ او او کند     هر کسی بر طينت خود می طند

ماه نورافشانی می کند و نمی شود که ماه باشد اما نورافشانی نکند. خواجه نصير الدين طوسی در «تجريد الاعتقاد» می فرمايد : «و وجوب الوجود يدل على سرمديته و نفی الزائد و الشريک و الضد و  و التركيب بمعانيه و … علی ثبوت الجود و الملک و الحکمه و القيوميت».[۲]چون خداوند واجب الوجود بالذات است، فعل او نيز بايد متناسب با او باشد و لذا اين همه صفات را برای وی از همين طريق اثبات می کند.[۳]

مساله ای که در مورد نقش فاعلی و غايی اهل بيت در خلقت بيان شد مقتضای قواعد عقلايی است که دليل نقلی از قرآن و روايات نيز در اين زمينه آمده است. اما در اينجا ديگر نمی توان با اهل سنت احتجاج کرد زيرا آنان چنين رواياتی را ندارند . البته اهل عرفان آنان اين مباحث را قبول دارند، زيرا آنان حضرت ولی عصر (عج) را قطب اعظم خود می دانند. اين دسته از اهل سنت که اين نگرش را در مورد اوليای الهی عموما و درباره حضرت ولی عصر(عج) خصوصا دارند از اين نظر، شيعه هستند. در اين زمينه کتاب «مطالب السئول فی مناقب آل الرسول»، نوشته محمد بن طلحه شافعی کتاب خوبی است.

(برگرفته از مباحث حضرت استاد ربانی گلپایگانی)

[۱] کافی، مرحوم کلینی، ج۱، ص ۱۴۴، ط: اسلامیه

[۲] کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، ص ۲۹۰، ط: موسسه النشر الاسلامی

[۳] ر.ک مقاله «نقش فاعلی امام در نظام خلقت» و مقاله «نقش غایی امام در نظام خلقت»، فصل نامه انتظار موعود، شماره ۲۹ و ۳۱ .