امروز چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۰۰
مطالب علمی

موضوعى است كه در السنه و افواه اشتهار دارد و مرحوم ميرزا محمّد تنكابنى از آخوند ملّا صفر على لاهيجى شنيده كه حكايت مي كرده از استادش مرحوم مبرور آقا سيّد محمّد اين آقا سيّد على صاحب مناهل كه او مي فرمود:

مرحوم علّامه حلی در شب جمعه به زيارت حضرت سيّد الشّهداء (عليه السّلام) مى‏رفت و تنها بود و بر دراز گوشى سوار بود تازيانه بر دست مباركش بود و در اثناء راه شخصى عرب پياده به همراه علّامه افتاد و با هم به مكالمه مشغول شدند. چون با هم قدرى سخن گفتند بر علّامه معلوم شد كه اين شخص مرد فاضلى است پس در مسايل علميّه با هم صحبت داشتند و علّامه فهميد كه آن شخص بسيار صاحب علم و فضيلت و متبّحر است.

پس علامه مشكلاتى كه براى او در علوم مانده بود يكى را از آن شخص سؤال مي كرد و آن شخص حلّ مشاكل و معاضل او مي نمود تا اينكه سخن در مسأله شد و آن شخص فتوائى گفت علّامه منكر آن شد و گفت كه حديثى بر طبق فتوى نداريم آن مرد گفت، كه حديثى در اين باب شيخ طوسى در تهذيب ذكر كرده است و شما از كتاب تهذيب از اوّل فلان قدر ورق بشماريد پس در فلان صفحه در فلان سطر اين حديث مذكور است. علامه در حيرت شد كه اين شخص كه باشد پس از آن مرد پرسيد كه آيا در اين زمان كه غيبت كبرى است ميتوان حضرت صاحب الامر (ع) را ديد يا نه؟ و در اين هنگام تازيانه از دست علّامه افتاد پس آن حضرت خم شد و تازيانه را از زمين بر گرفت و در ميان دست علّامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزّمان را نمي توان ديد و حال اينكه دست او در ميان دست تو است پس علّامه بى‏اختيار خود را از دراز گوش بزير انداخت كه پاى آن حضرت را ببوسد پس غش نمود و چون به هوش آمد كسي را نديد، پس بعد از اينكه به خانه برگشت رجوع به كتاب تهذيب نمود آن حديث را در همان ورق و در همان صفحه و همان سطر كه آن حضرت‏ نشان داده بود يافت و علّامه به خط خود در حاشيه كتاب تهذيب در آن مقام نوشت كه اين حديث آن چيزى است كه صاحب الامر (ع) به آن خبر داد، و در ورق صفحه و سطر اين كتاب نشان داد، و آخوند ملّا صفر على مي گفت كه استادم مرحوم آقا سيد محمّد مي گفت كه من همان كتاب را ديدم و در حاشيه آن حديث خط علّامه را ديدم كه به مضمون سابق بود.[۱]

[۱] الفین، علامه حلی، ترجمه وجدانی، ص۲۸ و ۲۹، ط: هجرت