امروز جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۲
مطالب علمی

در میان دانشمندان اسلامی، بزرگانی یافت می شوند که در پیشرفت احکام الهی در جوامع تاثیر بسیار داشته، آثاری جاویدان از خود به جای گذاشته اند؛ شیخ مفید، در شمار چنین دانشمندانی جای دارد. نامش محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام و کنیه اش ابو عبدالله است و در یازدهم ذی قعده (سالروز میلاد حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضاعلیه السلام) در سال ۳۳۶ ه .ق. دیده به جهان گشود. ۱
شیخ طوسی، در کتاب رجال خود، در بخش کسانی که از ائمه روایت نقل نکرده اند،از این عالم گرانسنگ این گونه یاد می کند: «محمد بن محمد بن نعمان دانشمندی بزرگ و موثق است.»۲ او در فهرست می نویسد: «محمد بن محمد به نعمان معروف به «ابن معلم » از متکلمان امامیه است و در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به اومنتهی گردید. در علم فقه و کلام بر هر کس برتری داشت. دانشمندی حاضر جواب بود ونزدیک به ۲۰۰ جلد کتاب از او به یادگار مانده است. ۳
ابن شهر آشوب در مورد وی می نویسد:شیخ مفید ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان از شاگردان ابو جعفر بن قولویه بود وحضرت ولی عصر او را به «شیخ مفید» ملقب فرمود. ۴
نجاشی – که خود از زمره شاگردان آن عالم گرانمایه است – در باره استادش می گوید:
استاد ما – رضی الله عنه – مقام والای او درعلم و کلام و روایت و وثاقت، مشهورتر ومعروفتر از آن است که به وصف آید. ۵

عصر حیات شیخ

در عصر شیخ مفید، شیعیان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و وجود عالم بزرگواری چون شیخ مفید در میان آنان به اعتبارشان می افزود. شیخ از پراکندگی شیعیان ممانعت ورزید، آنان را از خطر تفرقه نجات داد، با اعتبار خویش اوضاع اسفبارآن ها را سامان بخشید و آن ها را به اوج عزت رسانید. شیخ مفید در محله کرخ بغداد – که مرکز شیعیان بود.- می زیست و مسجدمعروف «براثا»- که اکنون زیارتگاه شیعیان است.- محل تدریس وی بود. ۶
از سوی دیگر، دوران شیخ مفید دوران رونق مباحث کلامی و اصولی در میان دانشمندان اهل سنت بود. پیش از وی،شیعیان در مسائل کلامی و اصولی حلقه های درس تشکیل داده بودند و شیخ صدوق – که ریاست علمی و دینی شیعیان را عهده داربود.- سبک ساده ای در تصنیف و تالیف کتب پیش گرفت و بر همان شیوه نیز فتوا داد.
سبک ساده بیانی صدوق، جهت تفهیم مسایل کلامی و اعتقادی سودمند بود، ولی باپیشرفت علمای اهل سنت در آن علوم، ادامه آن سبک سبب رکود جامعه شیعی می شد. براین اساس، ایجاد یک تحول، ضروری به نظرمی رسید. در این زمان شیخ مفید با استفاده از مبانی علم کلام و اصول راه بحث و استدلال را بر شیعیان گشود; ابواب فقه را با دقت موردتجزیه و تحلیل قرار داد، هر موضوعی را درجایگاه خویش بیان کرد و با این روش، جامعه مسلمانان را با روش صحیح استدلال آشناساخت ۷
شیخ مفید نه تنها نزد علمای شیعه بلکه نزد علمای اهل سنت نیز مقامی والا داشت وآن ها نیز او را می ستودند.
ابن ندیم – که از معاصران او بود.- در باره وی می نویسد:«دانشمندی با هوش و بافراست است. من او را دیده ام، دانشمندی عالیقدر است. ۸
ابن حجر عسقلانی در باره وی می نویسد:«مفید بسیار پارسا و فروتن وپاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان ازمحضر او بهره جستند. او چنان در مکتب تشیع والامقام است که معروف است بر هردانشمندی منت (حق) دارد.» ۹
شیخ مفید در مناظره از قدرت خارق العاده ای بر خوردار بود و مخاطب خویش رابه خوبی اقناع می کرد.
خطیب بغدادی – که از علمای اهل سنت وهم عصر شیخ مفید بود.- می گوید: «او، اگرمی خواست، قدرت داشت ثابت کند که ستون چوبی از طلا است ». نام های چند تن ازعلمای اهل سنت – که شیخ مفید اغلب باآن ها مناظره می کرد.- عبارت است از: علی بن عیسی رمانی، قاضی ابوبکر باقلانی و قاضی عبدالجبار معتزلی.
شیخ مفید نه تنها نزد علمای شیعه بلکه نزد علمای اهل سنت نیز مقامی والا داشت وآن ها نیز او را می ستودند. ابن ندیم – که از معاصران او بود.- در باره وی می نویسد:«دانشمندی با هوش و بافراست است. من او را دیده ام، دانشمندی عالیقدر است

رؤیای صادق شیخ مفید

شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد کرخ از مساجد بغداد نشسته است و فاطمه زهرا(س) دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه ؛ ای شیخ به این دو، فقه تعلیم بده».
شیخ از خواب بیدار شده و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر خواب دیدن امامان معصوم(ع)خواب شیطانی نیست.
وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دست دو پسر را در دست دارد وارد مسجد شد. وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏نمود. آن دو پسر کسی نبودند جز «سید رضی» معروف به شریف و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی، که از فقهای سرامد روزگار شدند.

حق با کیست؟

گفته‏اند: در مسأله‏ای بین شیخ مفید و سید مرتضی اختلاف نظر افتاد. آنهاتوافق کردند به این که آن مسأله را به خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) بنویسند.
بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی» ؛ ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است.

فتوای اشتباه شیخ مفید و عنایت غیبی

شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید».
آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر می‏تازد و می‏آید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.
پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا می‏کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‏داد.
تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامه‏ای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفه‏ی شماست که فتوا بدهید و وظیفه‏ی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.
نقل شده است که در مدت ۳۰ سال، ۳۰ توقیع از ناحیه مقدس امام عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شد و در عنوان توقیع نوشته بود: «للاخ الاعز السدید الشیخ المفید ؛ برای برادر گرامی و استوار، شیخ مفید».

پی‌نوشت‌ها:

۱ – البته گروهی معتقدند در سال ۳۳۸ به دنیاآمده است.(رجال، نجاشی، ص ۴۰۳ (
۲ – رجال، شیخ طوسی، ص ۵۱۴٫
۳ – فهرست، شیخ طوسی، ص ۱۵۷٫
۴ – معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص ۱۱۲٫ البته مرحوم خویی این مطالب را بعید می شمرد ومی فرماید: اگر توقیع حضرت به شیخ مفید ثابت باشد، این در اواخر عمر ایشان بوده و حال آن که شیخ مفید از دوران جوانی ملقب به مفید بود.(معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۲۰۹)
۵ – رجال، نجاشی، ص ۳۹۹٫
۶ – مفاخر اسلام، علی دوانی، ج ۳، ص ۲۴۱٫
۷ – همان، ص ۲۴۲٫
۸ – فهرست ابن ندیم، ص ۲۶۶٫
۹ – لسان المیزان، ابن حجرعسقلانی، ج ۵، ص ۳۶۸٫

منبع:

داستان‏هایی از زندگی علماء، تألیف محمدتقی صرفی، دفتر نشر برگزیده قم. (با اندک تصرف و ویرایش)